خدانگه دار

شايد فعلا ،
شايد براي هميشه !

 

باور


اگر بر این باور باشید که خداوند بخشنده است ،
خداوند بخشنده خواهد بود.
خداوند بالاتر از آنچه در یقین و اعتقادتان است به شما نمی دهد.
او دوست دارد مواهب زیادی به شما عطا کند ،
اما حتی خداوند هم نمی تواند
بیش از آنچه شما ایمان به قبول و دریافت آن دارید
به شما ارزانی کند ...

نورمن وینسنت پیل

منبع : کتاب شانه های غول / مسعود لعلی

او شنیده بود مرد !

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...
به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.
دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
«ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.»
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:
«عزيزم ، شام چي داريم؟» جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزيزم شام چي داريم؟» و همسرش گفت:
«مگه کري؟!» براي چهارمين بار ميگم: «خوراک مرغ»! حقيقت به همين سادگي و صراحت است.
مشکل، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد...

 


یک مدتی حس ِ آپ کردن اینجا نیست .
همین !

(این خداحافظی نیست / فقط جوابی ست برای بعضی سوال ها)

سه دسته افراد ...


happy.jpg happy image by boj_ana

در دنیا سه دسته افراد وجود دارند:
نوع اول آن هایی هستند که موجبات اتفاقات را فراهم می آورند.
نوع دوم آن هایی هستند که صرفا" نظاره گر اتفاقات هستند.
و دسته ی سوم آن هایی هستند که می پرسند : «چه شده است؟»

... امالندرز ...

پ.ن : بابت تأخیرم عذر می خوام ... درسه دیگه ...

 

رفتار نرم...


رفتار نرم حتی بر مردمان ناآرام تاثیر می گذارد.


اگر نگذارید خشونت دیگران بر آرامش رفتارتان تأثیر نهد،
نرمش کردارتان آنها را دگرگون خواهد کرد.

 

ساعت آرام ...


بزرگترین وقایع ساعات پر هیاهوی ما نیستند،
بلکه آرام ترین آنها هستند.

نیچه

دعا

          

قسمتی از کتاب "با خالق هستی" اثر "جی.پی.واسوانی" :

هنگام دعا کردن، از خدا بخواهید تا از شما برای اجابت دعاهای دیگران استفاده کند.
دختر فقیری دعا می کرد که در روز عید یک جعبه شکلات عیدی بگیرد. عید فرا رسید، اما از جعبه ی شکلات خبری نبود. دخترک این موضوع را با یکی از دوستانش درمیان گذاشت. مردی که از کنار آن ها می گذشت گفتگوی آنها را شنید. او دو جعبه شکلات خریده بود. آنها را به دخترک داد و گفت :« خدا به من گفت این دو جعبه شکلات را به تو بدهم.» در حالی که چشمان دخترک برق می زد گفت :
«خدایا ! تو همه چیز من هستی !»

پ.ن : از دفعات بعد بیشتر از این کتاب اینجا می گذارم. فوق العاده ست این کتاب. عرفانی و روانشناسی. پیشنهاد می کنم حتما بخونینش.

عادات...

عادات همانند امپراطوری مقتدر، روح ما را
صحنه ی تاخت و تاز خود قرار داده، بر ما حکومت
می کند. آنها بیشتر مواقع با حکومت بر عقل و ذهن ما،
وادارمان می کنند تا بدون تفکر انجامشان دهیم.
اینگونه آرامش و پاکی ذهن از بین می رود.
عادت، حکم رانی است که هیچ ترحم و شفقتی
ندارد. هدف از ارتباط با درون، تغییر عادات و خلع سلاح
 این حاکم ستمگر است. برای رسیدن به این مهم،
باید قوانین معنوی را درک کنیم.
در سکوت و با تمرکز بر چشم معنوی مان،
قدرت لازم برای ارتباط با خدا و یافت گنج های درون مان
را به دست خواهیم آورد. شأن و مقام اصلی ما،
در تسلط بر خودمان نهفته است. با این ارتباط درونی
 این قدرت را به دست می آوریم و حاکم بی رقیب درون مان خواهیم شد.

 

از کتاب : کشف معنویت/ آنتونی استران

گذشته ها گذشته


هنگام استفاده از ماشین حساب
قبل از هر کار باید اعداد و ارقام مربوط به
مسأله ی قبلی را از روی آن پاک کرد،
در غیر این صورت بخش هایی از مسأله یا موقعیت قبلی
به موقعیت جدید انتقال یافته است
و جواب صحیح به دست نمی آید.

«ماکسول مالتز»

جای خالی خدا در قلب می شود شیطان !

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- f) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.
نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن بود.


منبع: مشکلات را شکلات کنید/ مسعود لعلی

ذهن مغشوش خود را آرام کن !

 

برای اینکه از موهبت های زندگی حداکثر بهره برداری را داشته باشی، باید هر لحظه هوشیار بوده و در زمان حال زندگی کنی.آلبر کامو نویسنده ی فرانسوی گفته است :" سخاوتمندی واقعی آینده ، مدیون زمان حال است." با این حال بیشتر اوقات ذهن ما همزمان متوجه چند جای مختلف می شود. به جای اینکه موقع رفتن به محل کار از پیاده روی لذت ببریم، به این فکر می افتیم که رئیسمان موقع ورود چه می گوید،برای ناهار چه غذایی داریم، و یا امروز بچه ها در مدرسه چه می کنند. ذهن ما دایم از این شاخه به ان شاخه می پرد. با پرورش هوشیاری در زمان حال و تمرکز کامل ذهنی نه تنها در زندگی آرامش بیشتری حس می کنیم، بلکه از تراکم غیر ضروری بالقوه ی ذهن خود می کاهیم. وقتی دغدغه های ذهنی زیادی داشته باشید، قدرت ذهن به دلیل حواس پرتی کارآیی مفید خود را از دست می دهد. خبر خوش اینکه هرکس می تواند حواس خود را هرچه بیشتر به زمان حال معطوف سازد و در مدت کوتاهی این مهارت را کسب کند.
یکی از بهترین راه ها برای مهار ذهن ِ مغشوش، تکنیکی است که آن را "خواندن با توجه" نامیدم. هنگام مطالعه هر وقت حواست پرت شد و یا نگران شدی ، در کنار صفحه ای را مشغول خواندن هستی علامتی بزن. همین عمل ساده باعث می شود حواست جمع شود و این اولین گام به سوی تغییر و تحول است و کمک می کند تا برای داشتن ذهنی آرام تر و شفاف تر، مهارت های لازم را کسب کنی.

از کتاب : وقتی بمیری چه کسی برایت گریه می کند/رابین شرما

چند کیلو امیدواری سه ساله شد !

سلام دوستان و سلام "چند کیلو امیدواری" !
امروز سالروز تولد این وبلاگ است !
بله !
چند کیلو امیدواری سه ساله شد !
البته آرشیو این وبلاگ به خاطر مشکلاتی که در گذشته پیش اومده بود
اولین ماهش آذره ولی من که دیگه می دونم !
تو این سالی که گذشت :

۱- دوتا از مطالب نویسنده ی این وبلاگ (که از همین وبلاگ بود) در مجله ی "راه موفقیت" چاپ شد
۲- دوتا از مطالب این وبلاگ در مجله ی " موفقیت" به چاپ رسید
۳- دو تا از مطالب این وبلاگ در ایرنا و عصر ایران منتشر شد.
۴- به عنوان یک وبلاگ روانشناسی در جشنواره وبلاگهای روانشناسی جایزه گرفت : کتاب معجزه ذهن / دکتر احمدی منش (با امضای خودشون)



ولی دوست خوب و همیشگی من !
وبلاگ دوست داشتنی من !
هنوز خیلی پله مونده که ما طی نکردیم !
پس دستتو به من بده تا باهم این پله هارو طی کنیم !

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

انتخاب با توست ...


انتخاب با توست،
می توانی بگویی : «صبح به خیر خداجان!» یا
«خدا به خیر کند ـ صبح شده !»

وین دایر

از کتاب : آرامش درون

چرا ما نه؟

شعور یک گیاه در وسط زمستان ،
از تابستان گذشته نمی آید ،
از بهاری می آید که فرا می رسد.
گیاه به روزهایی که رفته نمی اندیشد ،
به روزهایی می اندیشد که می آیند.
اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد،
چرا ما ـ انسان ها ـ باور نداریم که
روزی خواهیم توانست به هرآنچه می خواهیم ، دست یابیم ؟! ۱

۱- قسمتی از نامه ی "ماری هکسل" به "جبران خلیل جبران" / از کتاب نامه های عاشقانه ی یک پیامبر

فقط هدف !

                     

 

کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جنگجوی جوان بود. در آن سوی مرغزار نشانه کوچکی که از درختی آویزان شده بود، به چشم می خورد.
جنگجوی اولی تیری از ترکش بیرون می کشد، آن را در کمانش می گذارد و نشانه می رود. کماندار پیر از او می خواهد آنچه را که می بیند شرح دهد. جنگجو می گوید: « آسمان را می بینم ، ابرها را ، درختان را ، شاخه های درختان را و هدف را»
کمانگیر پیر می گوید: « کمانت را بگذار زمین ، تو آماده نیستی»
جنگجوی دومی پا به پیش می گذارد و آماده ی تیراندازی می شود. کمانگیر پیر می گوید: « هرآنچه را می بینی شرح بده.» جنگجو می گوید :«فقط هدف را می بینم .»
پیرمرد فرمان می دهد : « پس تیرت را بینداز.» تیر صفیرکشان بر نشان می نشیند. پیرمرد می گوید:« عالی بود. موقعی که تنها هدف را می بینید، نشانه گیریتان درست خواهد بود و تیرتان بر طبق میلتان به پرواز درخواد آمد
تمرکز افکار بر روی هدف به سادگی حاصل نمی شود، اما مهارتی است که کسب آن امکان پذیر است و ارزش آن همچون تیراندازی بسیار زیاد است.

از کتاب : مشکلات را شکلات کنید / مسعود لعلی

پ.ن : من خودم هر وقت دارم در باشگاه تیراندازی ، تیراندازی می کنم ( با تفنگ البته) یاد این حکایت می افتم !  البته برای اهداف زندیگمون هم حکایت زیباییست و بسیار آموزنده .

حرف حق !


می گویند اسکندر پس از حمله به ایـ.ران در اداره کـ.شور درمانده و مستأصل بود. او از خود و مشاورانش می پرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکـ.ومت کنم؟ یکی از مشاوران می گوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجـ.اوز کنند». اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ می دهد: «نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمی فهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که می فهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچ گاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ می کنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد!!

با خدا حرف بزن !

تصمیم بگیر در روز دست کم یک کار خوب انجام بده
گرچه چند بار ، یا به تعداد بی شمار نباشد.
هر صبح با خداوند حرف بزن و از او بپرس:
«امروز چه کار خوبی می توانم انجام دهم؟»
او به تو پاسخ می دهد و راهنماییت می کند
چون او در وجود توست.
و تو با درخواست از او ، او را در خود زنده می کنی
او ممکن نیست بدون اینکه خواسته شود ، خود را آشکار سازد.
خداوند به وسیله ی روحت که راهنمای واقعی تو در زندگی ست
با تو حرف خواهد زد.
از خدا بخواه ، با خدا صحبت کن ، با خدا راز و نیاز کن
و تو منشأ معجزات زیادی خواهی شد.
تا آخرین روز زندگیت ، در روز دست کم یک عمل خوب انجام بده.
اگر تمام ۶ میلیارد انسان ساکن بر روی زمین
یک عمل خوب در روز انجام دهند ، چه سیاره ای خواهد شد !

«رابرت مولر»

از کتاب : جانب عشق عزیز است،فرومگذارش/مسعود لعلی

ساعت مچی ات را جا بگذار !

                    
                               

 

پاییز سال گذشته کاری کردم که سال های سال انجام نداده بودم. ساعت مچی ام را در خانه گذاشتم و تمام روز را بدون نگاه کردن به ساعت سپری کردم. آن روز به جای برنامه ریزی و طبق ساعت پیش رفتن ، صرفا در لحظه زندگی کردم و هرکاری دلم خواست انجام دادم. صبح زود به یکی از کارهای مورد علاقه ام که پیاده روی در جنگل است پرداختم.همراه خود کتاب مورد علاقه ام،با عنوان "والدن" را بردم. بعد از یافتن مکانی زیبا نشستم و مشغول خواندن کتاب شدم و لحظاتی پر از آرامش را تجربه کردم. کتاب را اتفاقی باز کردم و این بخش را خواندم که نوشته بود:

من بـه جنگــل رفـتم چـون دلـــم مـی خواسـت آگاهـانه
زندگی کنم و صرفا با جنبه های مهم زندگی مواجه شوم
 و هرآنــچه لازم بــود یــاد بگــیرم، درک کنـــم. نه ایــنکـه
هنگام مرگ متوجه شوم از زندگی چیزی نفهمیدم.
می خواهم به مفهوم عمیق زندگی پی ببرم و آن چنان با
اراده زندگی کنم که ...

من راجع به گفته ی این مرد بزرگ فکر کردم و در زیبایی مسحور کننده اطرافم غرق شدم. بقیه روز را در کتاب فروشی گذراندم و سپس با بچه هایم فیلم قصه ی اسباب بازی را تماشا کردم. سپس در ایوان خانه در کنار خانواده ام به موسیقی مورد علاقه ام گوش دادم. این کارها برای من خرج زیادی نداشت و پیچیده هم نبود، اما کاملا شادی بخش بود.

 

از کتاب: وقتی بمیری چه کسی برایت گریه می کند / رابین شرما

نسبت به این جهان مسئولیم ...


راستش دوست دارم دنیا را
قالیچه دیواری بزرگی بدانم که هریک از ما
مسئول بافتن قسمت کوچکی از آن هستیم
و اگر این مسئولیت را انجام ندهیم،
قالیچه همیشه کوچک تر از آنی می شود که باید باشد
و همه ی ما مسئول این نقصان هستیم.

«لئو بوسکالیا»

از کتاب شانه های غول / مسعود لعلی

دو نکته ی خوب !

به سرما فکر کنید !
از سرد بودن در هوای شرجی لذت ببرید،از طریق ساکت ایستادن و در افکار سرد فرو رفتن.

به یک بی گناه نگاه کنید !
زیبایی بی گناهی از دست رفته ی خود را با تماشای کودکی در خواب به دست آورید.


پ.ن : ببخشید که دیر به دیر آپدیت می کنم.سرن یه کم شلوغه.به امید خدا از هفته های بعد زودتر به اینجا می رسم و مطلب می گذارم.گفتم که فکر نکنید اینجارو یادم رفته !

گریزی نیست...

از لحظه به لحظه زندگی کردن گريزي نيست.

بايد هر لحظه را چنان زندگی كني كه گوي واپسين لحظه است.

پس وقت را در جدل،گلايه و نزاع تلف نكن.

شايد لحظه بعد حتي براي پوزش طلبي در دست تو نباشد.

منبع

نصایح پاستور

ارزش هر فرد به میزان سختی هایی است که برای مردم متحمل می شود.

در هر حرفه ای که هستید نه اجازه بدهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تأسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یأس و ناامیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید. نخست از خود بپرسید« برای یادگیری و خودآموزی چه کرده ام؟» و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید. اما هرگز پاداشی که زندگی به تلاشهایتان بدهد یا ندهد هنگامی که به پایان تلاش ها نزدیک می شویم هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:
«من آنچه را در توان داشته ام ، انجام داده ام.

«لویی پاستور»

 

ویژه

سلام. حس ِ خوبی داشتم وقتی دیدم مطلبی که از خودم نوشتم(امواج مثبت را بدزدید)،
همون مطلبی که تو ایرنا و عصرایران هم منتشر شده بود،
توی مجله ی "راه موفقیت" در یک صفحه ی جداگانه (همونطور که می بینید)
با نام خودم منتشر شده. البته فامیلی من رو اشتباه چاپ کردن.
"ان" اضافی به آخر فامیلی ام دادن
ولی خب مهم اینه که چاپ شده و من خوشحالم از این اتفاق.
خدایا ممنونم...
راه موفقیت از تو هم ممنونم...

هدیه ای داخل مشکل !

 
 
وقتي خدا بخواهد براي شما هديه اي بفرستد آن را در مشکلي مي پيچد .
هرچه مشکل بزرگتر باشد ، هديه هم بزرگتر است ...
 

برای خودت حساب عشق باز کن !

                

                          

 

مادر ترزا گفته است : " کارهای فوق العاده اصلا وجود خارجی ندارند، صرفا کارهای جزئی که توأم با عشق فراوان باشد فوق العاده هستند." امروز چه کار پیش پا افتاده ای از تو بر می آید تا رابطه ات را با افرادی که برایت ارزشمندند عمیق تر کنی؟ چه لطفی می توانی در حق دیگران انجام دهی تا روز آنها را کمی بهتر سازی؟ همدردی بیشتر با دیگران حال و هوای خودت را هم بهتر می کند.
برای اینکه محبت را تمرین کنی برای خودت حساب عشق باز کن. هر روز با انجام کاری پیش پا افتاده برای اطرافیان خود لذت را برای آنها به ارمغان بیاور. می توانی از این کارها شروع کنی : بدون دلیل به همسر خود گل یا چیز دیگری هدیه بده. برای صمیمی ترین دوستت کتاب مورد علاقه ی خودت را بفرست. مرتب احساسات قلبی خود را به فرزندانت ابراز کن.
تنها چیزی که در زندگی یاد گرفته ام این است که همان کارهای جزئی هستند که اهمیت دارند. لطف و محبت ساده ی روزانه بیشتر از حساب بانکی به زندگی ات لذت و شادی می بخشد. امرسون چه قدر شیوا گفته است :"بدون قلبی غنی، ثروت مثل گدایی بدقیافه است."
یا تولستوی گفته است : "برای به دست آوردن شادی باید مثل عنکبوت تاری از عشق تنید تا همه در آن به دام بیفتند."

منبع: کتابِ وقتی بمیری چه کسی برایت گریه می کند/رابین شرما

rainbow

واقعا همینطوره ...

 

Love is like a war
;easy to start,
difficult to end
, impossible to forget

منبع

می خوهم اعتماد به نفسم را بالا ببرم (1)

به کلمات خود توجه کنید
کلماتی که استفاده می کنید، به احساسی که درباره ی خودتان دارید، شکل می دهند. بعضی کلمه ها مخرب هستند و بعضی دیگر نیرو دهنده اند.

انتخاب کردن نوعی قدرت است !
کلماتی مثل "من نمی توانم" نشان می دهند که شما درمانده اید،در حالی که کلماتی مثل " من این راه را انتخاب نمی کنم" نشان دهنده ی اعتماد به نفس و قدرت شماست.

ضمیر ناخودآگاه شما می شنود !
زمانی که ناخودآگاه شما، پیام هایی مثل "من نمی توانم" را می شنود،آن را نشانه ی ضعف خود می داند !
جملات نیرو دهنده را جایگزین چنین جملات تضعیف کننده ای کنید تا به ناخودآگاه شما بگوید که شما واقعا بر خود مسلط هستید.

ادامه دارد ...

منبع: کتاب  ۱۳۵ نکته برای اعتماد به نفس

 

به خودتان اجازه دهید که شاد باشید

آمار نشان داده است که همه ی ما گهگاهی افسرده هستیم.
راستی ، چرا اینقدر ناراحتیم ؛ در حالی که امروزه این همه فرصت خوب برای شاد بودن داریم.
مردم ، همه چیز را امتحان می کنند ، پول ، شغل ، ازدواج ، طلاق و ... ولی اکثرا فقط یک چیز می خواهند : خوشبختی را.
خوشبخت بودن ، جزئی از وجود انسان است. کافیست آن را باور و احساس کنیم.
این عبارت تاکیدی را بگویید: «من، لایق خوشبختی ام.» این را بگویید و بخندید...
خوشبختی را مقدم بر همه چیز بدانید.
برای چیزهایی که دارید ، شکرگزار باشید.

منبع: ۶۰ نکته برای زندگی بهتر/لیندا فیلد